تبليغاتX
ღ♥ღفقط بخاطر توღ♥ღ

ღ♥ღفقط بخاطر توღ♥ღ

ღ♥ღاخر يه روز دق مي كنم فقط به خاطر تو ღ♥ღ دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو ღ♥ღ

یکبار فقط

http://tinypic.com/fjktid.jpg

چشمان مرا به چشمهایش گره زد
بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع
یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد

+نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت8:57 PMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

درد می کشم

http://i41.tinypic.com/fcs28g.jpg

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم

+نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت8:41 PMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

چرا باید؟

http://mabulle78.m.a.pic.centerblog.net/05c6hsy8.jpg

همیشه عکس نازت روبرویم
نگاه تو دلیل جستجویم
چرا باید تمام حرف ها را
بدون تو به تصویرت بگویم

+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت1:21 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

پیش بینی

http://i36.tinypic.com/2r7x7yw.jpg

خود را همان نیلوفری که تو بچینی می کنم
اهل تبسم نیستم چون نازنینی می کنم
من می نشینم با تو و تنها صبوری می کنم
یک روز عاشق می شوی من پیش بینی می کنم


+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت1:16 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

اگر شود

http://img2.visualizeus.com/thumbs/09/07/04/black,and,white,child,photography,train-fed5ed6d798ddcee4d26d2f6736269f4_h.jpg
من منتظرت شدم ولی در نزدی
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می ایم اما
مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

+نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت0:18 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

سفارش

http://no-words.com/blog/images/sara_with_love22.jpg

ز دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم
با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت4:29 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

اشتباه

او گفت خاطرت هست به تو نگاه کردم
آن شب به خاطر تو کلی گناه کردم
گفتم چطور زیبا چیزی شده مگر ؟ گفت
قدری شبیه اویی من اشتباه کردم

+نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت4:21 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

آزمایش

http://i4.tinypic.com/zyiqmu.jpg

 کوچه ای و من دوباره از تو خواهش می کنم
 تو می روی و رد پایت را نوازش می کنم
گفتم شبی تکلیف چشمم را مشخص کن و تو
گفتی صبوری کن که دارم آزمایش می کنم

+نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت0:2 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

تمام می شود

http://khanumhanna.persiangig.com/image/961878.jpg

 برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم
همیشه آن تبسمی که میل توست می کنم
غم شکستن من وتو هم تمام می شود
تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت11:58 PMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

خدا نمی کنه

 

چشامو بستم و دارم تو رو بهتر می بینم
 اما چشم تو بازم من و نگا نمی کنه
عمریه دارم صدات می کنم و جواب می دی
عمریه چشات ولی من و صدا نمی کنه
می دونم چرا من شدم به عشق تو اسیر
چرا عشق من چشات رو مبتلا نمی کنه
دل و پیچیدم لای یه برگ ناز گل سرخ
چشات اما به دلم هم اعتنا نمی کنه
 جون من خیلی کمه اما فدات گرچه آدم
جونش و برای هر کسی فدا نمی کنه
غنچه ی آرزوهام می شکفه با خنده ی تو
 حتی خوشبختی من اخمات رو وا نمی کنه
می دونم نمی شه سرنوشت ما یکی باشه
تو می گی آدم عاقل که خطا نمی کنه
 نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی
آخه سنگم با شیشه اینجوری تا نمی کنه
من می گم عاشقتم فقط به قیمت یه جون
 تو قبول نمی کنی دل اشتبا نمی کنه
 من می گم خدا کنه یه جوری مال من بشی
 نمی دونم چرا این کار و خدا نمی کنه

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت0:54 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

چی می شد ؟

عاشق و معشوقها ای کاش بهم انقد شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن
چی می شد دست من و تو همیشه تو دست هم بود
 از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود
چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه
چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه
 چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا
چی میشد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا
چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون
حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون
کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود
 که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود
 چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی
 انقد دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی
کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت
 واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت
 کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده
 به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده
کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه
گفته بودم که دل من برای اون می نویسه
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو کاری نداره که دسات مثل بلوره
 کی میگه سرمای بهمن واسه باریدن برفه
 ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
 نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم
ونم یه روز نزدیک نمی یای دیگه سراغم
من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه
تو اصن دوسم نداشتی هر چی که گفتی دروغه
 هنوزم عاشقتم جون چشات جون دریا
ولیکن یادت بمونه خوب من و گذاشتی تنها
می خواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره
یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره
قدر بین دلا و حرفهای ما اختلافه
 این روزها درد غریبی می کنه ما رو کلافه
چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه
 بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه
یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز
بنویسیم که عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز
کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار
و یادت می یاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟

  

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت0:52 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

ببین خدا رو خوش می یاد

 اگه بری شعرای من دیگه مخاطب ندارن
 می خوای بری نگاه بکن ببین گلا تب ندارن
 ببین خدا رو خوش می یاد دنیا رو از هم بپاشی
 خدا رو خوش میاد که تو دیگه پیش من نباشی
ببین خدا رو خوش میاد که عشق من بی خونه شه
 دیوونته دلم می خوای بیشتر از این دیوونه شه
ببین خدا رو خوش میاد من بمونم بدون تو
می خوام تمومش بکنم زندگی رو به جون تو
ببین خدا رو خوش میاد اما گناه تو چیه
چرا توی عاشقیا یکی همش ناراضیه
 بازم باید آب بریزم پش تو چون مسافری
ما بدون منتظره اینجا همیشه شاعری

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت0:52 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

واسه کسی که نمی یاد ؟

http://aminiasl.googlepages.com/Raft.jpg


به چشمای خودت قسم
 دیگه بهت نمی رسم
وصال تو خیالیه
 وای که دلم چه حالیه
 بازیای عروسکی
 آخ که چه حیف شد کودکی
 یه کم برس باز به خودت
می خوام بیام تولدت
اونوقتا اینجوری نبود
راهت به این دوری نبود
حالا که عاشقت شدم
نیستی دیگه مال خودم
پاییز چه فصل زردیه
عاشقیم چه دردیه
گم شده باز بادبادکم
تو نمی یای به کمکم ؟
می خوام دستاتو بگیرم
 تو بمونی من بمیرم
عاشقی ام نوبتیه
 آخ که چه بد عادتیه
من نگرانم واسه تو
قبله ی دیگران نشو
اشکم به این زلالیه
دل تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم
هلاک یه تبسم
تو شدی مال دیگری
چه جور دلت اومد بری
قفلا که بی کلید شدن
 چشا به در سفید شدن
 چه امتحان خوبیه
 دوریت عجب غروبیه
بارون شدیده نازنین
از تو بعیده نازنین
خاطره رو جا نذاری
باز من و تنها نذاری
اونوقتا مهمونت بودم
 دنیا رو مدیونت بودم
اونقتا مجنونم بودی
 کلی پریشونم بودی
قصه حالا عوض شده
 صحبت یه تولده
قلبت رو دادی به کسی
یه کم واسم دلواپسی
 می ترسی که من بشکنم
 پشت سرت حرف بزنم
من منی که بوسیدمت
تو اون غروب که دیدمت
تو واسه من ناز می کنی
ناز می کشم باز می کنی ؟
این رسمشه نیلوفرم
من که ازت نمی گذرم
ستارمون یادت می یاد
دلواپسم خیلی زیاد
فقط تماشا می کنی
 بعد عشق و حاشا می کنی
 می گی گذشت گذشته ها
چه راحتن فرشته ها
 سر به سرم که نذاری
 بگو یه کم دوسم داری ؟
نمی مونی من می مونم
 میری یه روزی می دونم
اولا مهربونترن
 اونایی که همسفرن
 اشک منم که جاریه
نگه دار یادگاریه
می سپرمت دست خدا
یه کم دوستم داشتی بیا

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت0:41 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

غیر من

http://allpics.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Pic.Blogfa.Com/pics.7/www-Allpic-ir-1682.jpg


دیگه شعرام واسه چشمای تو تازگی نداره
دلم از دست همون چشم تو زندگی نداره
تو می گی خسته می شی چشمام رو می کنی فراموش
ولی من عاشقم عاشق که خستگی نداره
 می گی من دوست ندارم برو و صرف نظر کن
دیوونم اینکه به احساس تو بستگی نداره
تو می گی ساده بگیر زندگی رو من و رها کن
عاشقی خط خطیه صافی و سادگی نداره
 تو می گی یه کم غرور داشته باش و منطقی تر شو
 کارم از غرور گذشته هر چی که بگی نداره
من می گم دلم شکسته س تو می گی اونکه سپردیش
دلی که سپرده شد دیگه شکستگی نداره
 می گم التماس چشمام کافی نیست واسه نگاهت
می گی که عشق تو حالت همیشگی نداره
 تو می گی دیوونه ام تو راست می گی اما عزیزم
غیر من هیچ کس این حسی که تو می گی نداره

+نوشته شده در سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت0:38 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |

وقتی رفت

http://m.domaindlx.com/lovevolcano/Love/love13.gif

وقتی رفت دلبسته ی چشمای همدیگه بودیم
یه چیزی مثل اونی که مولوی می گه بودیم
وقتی رفت حاشیه ی درختامون طلایی بود
 ماه تو آسمون بود و قحطی روشنایی بود
 وقتی رفت هر دوی ما بد جوری دیوونه بودیم
از اونهایی که به یاد هر کی می مونه بودیم
وقتی رفت یه تیکه از گنبد نیلی کنده شد
سرنوشت بازم توی مسابقه برنده شد
وقتی رفت به روش نیاورد اشک من داره میاد
بست چشاش و گفت به من گریه نکن خیلی زیاد
 وقتی رفت هر دومون و گذاشت توی ناباوری
من بهش گفتم حالا اینبار نمی شه که نری ؟
وقتی رفت یه عالمه سوالا بی جواب شدن
 ماهیا تو تنگنای بلورمون عذاب شدن
وقتی رفت دو تا ستاره افتادن روی زمین
 من ازش پرسیدم آخرش چیه اون گفت همین
 وقتی رفت پاییز بود و خدا بود و طاق کبود
من نبودم زیر طاق آسمون اونم نبود
وقتی رفت غبار نشست رو رویاهای اطلسی
 دیگه هیچکسی نشد عاشق چشمای کسی
 وقتی می رفت درا به روی هر دوی ما بسته بود
یه چیزی مثل یه دل تو این میون شکسته بود
وقتی رفت دریا دیگه به ماهیا نگا نکرد
ماه دیگه در نیومد ستاره ادعا نکرد
 وقتی رفت لونه ی هیچ پرنده ای چراغ نداشت
واسه درد دل دلم هیچ کسی رو سراغ نداشت
وقتی رفت فهمیدم این کارا همش کار دله
خط زدم رو آرزوم گفتم نه دیگه باطله
 وقتی رفت اشکام رو ریختم تا پشیمونش کنم
 اما اون گفت نباید اینجوری حیرونش کنم
وقتی رفت پرنده های کوچه بی دونه شدن
 عاقلا رفتنش رو دیدن و دیوونه شدن
 آخرین لحظه گذاشتم سرمو رو شونه هاش
تا شاید یادش بره دلیلا و بهونه هاش
اما ان تصمیم ارغوانیش رو گرفته بود
 پیش من بود ولی انگار که از اینجا رفته بود
وقتی رفت یه قطره اشک از شهر چشماش جاری بود
 همونو ازش گرفتم آخه یادگاری بود
 وقتی رفت هیچی دیگه رفته و من بی خبرم
نامش و نوشتم اما کجا باید ببرم
بهتر اینه که بریزم اشکام و پشت سرش
تا شاید نباشه واسه ی همیشه سفرش
 کاش بیاد مسافرش هر کی سفر کرده داره
 کاش بیاد و یه دل رو از دلهره در بیاره
 خداحافظ تمامی سفر کرده هامون
کاش خدا بفرسته اونها رو دوباره برامون

+نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت2:52 AMتوسط ღ♥ღXACAHNღ♥ღ | |